امروز و ساعت دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ | کد خبر : 49709 | نویسنده : مدیر
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • ضرورت توجه ویژه به اشتبین

  • دسته بندی مطلب : اخبار اهر و منطقه ارسباران , ارسباران , عمومی , مقاله | تعداد بازدیدها : 314 بازدید نفر

  • دکتر بهرام احمدیان

    اوشتیبین زادگاه سید ابواقاسم  نباتی

     

    روستای اوستیبین در کنار رود ارس در منطقه قره داغ اهر از روستاهایی بود که من در دوره جوانی هنگامی که دانشجوی دانشگاه تبریز بودم و در منطقه آماری آذربایجان شرقی(وابسته به مرکز آمار ایران-سازمان برنامه و بودجه) به عنوان آمارگیر بطور پیمانی در استخدام بودم از آن بازدید کردم. در تابستان سال ۱۳۵۴ بود.

     

     

    آن زمان جاده ای ماشین رو برای رسیدن به آن وجود نداشت و به تازگی با کندن دامنه های سنگی کوه، روستاییان جاده ای دست ساز درست کرده بودند و گویا جیپ مرکز آمار که ما برای ماموریت با آن به آنجا رفته بودیم نخستین اتومبیلی بود که وارد ده شد. مردم از ما استقبال کردند. راننده ما غلامرضا شقاقی مردی ۲۵ ساله و بالابلند و راننده ای بی باک و ماجرا جو بود.

     

     

    ساعاتی بیش در روستا نماندیم. از کالاهای مغازه ها قیمت گیری می کردم. پرسشنامه که تکمیل شد از آنجا بازگشتیم. روستایی سر سبز بود و خانه های سنگی با بالکنی ها و در و پنجره هایی به رنگ آبی آسمانی داشت. چند اسلاید گرفتم. راه ما از روستای مردانقم بود.

     

    برای رسیدن به روستای اوشتیبین از خداآفرین در امتداد رود ارس تا به نقطه ای بن بست راه پیموده بودیم. بعد از اوشتیبین راهی به سوی غرب در امتداد رود ارس نبود و کوهستان آن را محدود کرده بود.

     

     

    اوشتیبین روستایی آباد است و در پیرامون خود صاحب نام و پر آوازه. شاعری صاحب نام از اهالی روستا، به نام نباتی که در اواخر دوره صفوی می زیست (سیدابوالقاسم نباتی فوت ۱۲۶۲ قمری اشتیبن) که خود اهل این آبادی بزرگ بوده، شعری در وصف آبادی سروده است که در زیر از نظر می گذرد. شعر به زبان آذری است و ترجمه ای از آن در زیر هر بیت در درون پرانتز نوشته ام که تقدیم دوستان می شود.

     

     

     

     

    اکنون شعر:

    صفحـه عالـمـده بـیـردُر نهـانـدور اشـتیبیـن
    (در صفحه عالم اشتیبین یکدر نهان است)

    وزنه گلمز چکماخ اولماز چوخ نهاندور اشتیبین
    (نمی توان آن را توزین کردبسیار نهان است)

    باش¬ چکوب¬ عرش¬ برینه¬ دورت طرفدن داغلاری
    (از چهار طرف کوهها آن به عرش برین سر کشیده اند)

    فـی الحقیقــه لنـگـر کـون و مکانـدور اشتیبیـن
    (در حقیقت لنگر کون و مکان است اوشتیبین)

    الـلـه¬ آبـاد ایـلـه سـون آب و هـوای جانفـزا
    (خدا آباد کند آب و هوای آنجانفزاست)

    قـالـب انســانـه بـیـر روح روانـدور اشـتیبیـن
    (هم چون روح روانی بر قالب انسان است)

    حاکـم اولمش اونـدا تا میـرزا سلیـم کامکار
    (تا مادامی که میرزا سلیم کامکار در آنجا حاکم است)

    او سببـدن خلـفـه بـیـر دارالامانـدور اشـتیبیـن
    (به همین سبب برای مردم دارالامان است اشتیبین)

    ناری نیـن هـردانـه سـی یاقـوت یا لعـل یمـن
    (هر دانه انار آن یاقوت یالعل یمن است)

    مـختصـر بیـرگنـج یا بیربوللی کانـدور اشتیبیـن
    (به طور مختصر یک گنج یا معدنی قوی است)

    بیر قوناخ نسبت نباتی سنده بش¬گون اگلشوب
    (نباتی ۵ رو در آنجا مهمان بود)

    حرمتین ساخلا که او بیرخان چوپاندور اشتیبیـن
    (حرمت داشته باش آن را که او خان چوپان است)

     

     

    در آغاز آذر ۱۳۹۶ بامدادان از جلفا بسوی اوشتیبین راهی شدم. هوا سرد شده بود. در دره رود ارس ره می پیمودیم. پاییز زیبایی بود. رود ارس شکوه دیگری داشت. آن سالهای پیش از انقلاب که از مناطق می گذشتم یارای ایستادن و نگاه کردن به آن سوی رود را نداشتیم و ارس سدی بود میان برادران.

     

    آن زمان در آن سو در امتداد راه دره رود و به موازات ارس راه آهن شوروی بود که هر ۱۵ دقیقه یا بیشتر یک قطار با واگنهای باری از شرق به غرب و به نوبت، دیگری از شرق به غرب ره می پیمود. این سو در قلمرو ایران قبل از انقلاب ما هم با قاطر ره می پیمودیم و به روستاهای دور دست قره داغ برای ماموریت می رفتیم.

     

    قاطر و قطار اگر چه از نظر حروف باه هم برابرند ولی حسرت داشتیم که زمانی برسد ما هم در امتداد ارس راه داشته باشیم. بعد از «خدا آفرین» به سمت غرب از «دلیکلی داش» (سنگ سوراخ) که گذرگاه سنگی در کنار ارس بود، جیپ ما به زحمت می گذشت.

     

    آخرین نقطه روستای «مردانقم» بود و بن بست و بعد با مال می توانستیم به آبادی های اطراف در درون جنگل «حسن او میشه سی» به ملک طالش و ونستان یا اوشتیببین برویم. حالا راههای خوبی احداث شده است.

     

     اینک پس از گذشت چهل سال با آرامش می توانستیم آن سوی ارس را لمس کنیم. پاییز، همان بهار عارفان یا به قول آذری ها«صون باهار» مدهوش کرده بود ما را این گوشه زیبای این میهن گرامی. در راه از روستای «دوزال» بازدید داشتیم و انارهای آبدار شیرین خریدیم. در نوردوز از مجموعه ارزشمند گمرک در مرز با ارمنستان دیدار کردیم. انصافا که آبرومندانه بود.

     

    در کردشت از مجموعه تاریخی دوره صفوی شامل حمام و کاروانسرا بازدید کردیم. به دو راهی اوشتیبین رسیدیم. حدود اندکی بیش از ۱۰۰ کیلومتری شرق جلفا. در آغاز جاده روستایی آسفالته به سوی اوشتیبن سردیس بسیار بزرگی از «ابولقاسم نباتی» شاعر دوره صفوی اهل اوشتیبین نصب کرده اند. مسافت زیادی از میان کوه و جنگل گذشتیم تا به روستا برسیم.

     

    پس از گذشت چهل سال از اوشتیبین بازدید می کردم. هنگامی که پس از طی مسافت بسیار به روستا رسیدم ساختمانهایی دیدم از تیرآهن و آجر و بلوک سیمانی که اغلب بناها هم روکار نداشتند و نمایی زشت به روستا داده بودند.

     

    از بناهای قدیمی در گذر اصلی روستا چیزی پابرجا نبود. خانه های قدیمی را می توان در محلات دیگر در بافت میانی و بالایی یافت جایی که بام خانه پایینی حیاط خانه بالایی یا گذر گاهی است که از آن به محلات بالا می روند و همین طور روستا با خانه های پلکانی رشد کرده است.

     

    برای دیدن این صحنه و گرفتن عکس به ساحل راست رودخانه درون آبادی رفتم. از سربالایی تند دره ای کوچک از میان باغات بالا رفتم. از آنجا روستا را در چشم انداز خود داشتم. گذر گاه میان آبادی که بخش تجاری آن است، با تغییراتی روبرو شده و یکدستی معماری را تا اندازه ای از دست داده است.

     

    مغازه هایی چند با بناهای آجری و تیرآهن و بدون هماهنگی با بافت روستایی و در چند طبقه سربرافراشته است. در نگاه نخست می زند تو ذوق تازه وارد. گذرگاهها اگر چه برخی سنگفرش بود، ولی انباشته از زباله. روستا خیلی گسترش پیدا کرده است. شاید چندین برابر چیزی که پیشتر دیده بودم. همه بافته های ذهنی ام برهم ریخت.

    این روش و فرایند را در دیگر روستاها نیز دیده ام از جمله زیارت در گرگان یا کندوان در اسکو. در روستا بیش از نیم ساعت جاذبه توقف پیدا نکردیم و به سرعت بازگشتیم راه طولانی پیموده را تا کنار ارس. سپس به سوی جلفا.
    ما به کجا می رویم؟

    در شهرهای ما به تعداد ساکنان، سلیقه ساختمان سازی وجود دارد. در روستاهای ما سبک خاصی وجود ندارد. هر که هر چه می تواند انجام می دهد. کسی و سازمانی کنترل ندارد. جواز بگیری و عوارضی پرداخت کنی و ساختمان بسازی. در قاسم آباد آن روستای زیبای گیلان که به سنتهای بافندگی و پوشاک سنتی و بناهای زیبا معروف بود، چیزی از آن میراث گران بها باقی نمانده است.

    چند سال پیشتر برای انجام یک پژوهش آماری در کوههای البرز از کوچ نشینان از استان خراسان تا گیلان به چندین رده کوچ نشین سرزدم. از صنایع دستی و سنت های پیشین کوچ نشینی خبری که نبود هیچ، پخت نان هم فراموش شده است. برخی با خرید یک ژنراتور کوچک و نصب دیش ماهواره هم داشتند.

    در بختیاری ها که چند سالی در آن بودم، پس از سی سال بازدید دیگری داشتم. در سالهای شصت صنعت قالی بافی بختیاری با دار افقی روی زمین، بافت لت چادر سیاه، جوراب بافی، بافت دوال، و جاجیم گذران اوقات فراغت زنان بود. پخت نان کار هر روز بود. هر زمان به هر چادر سری می زدی میهمان می شدی.

     

    اگر وقت ناهار بود، بزغاله ای یا جوجه ای کبابت می کردند و سفره برای میهمان همیشه باز بود. این بار که رفتم از خود رفتم. صنایع دستی تعطیل و پخت نان موقوف. کسی مرا به چادر دعوت نکرد، رسومات به هم خورده بود. هر کسی با موبایلی سرگرم بود. ایران را می شود به دو دوره تاریخی کامل مشخص تقسیم کرد. ایران قبل از موبایل و ایران بعد از موبایل.

    نظرات کاربران در مورد "ضرورت توجه ویژه به اشتبین"
  • ارسال پیامک

    ارسال انبوه پیامک تبلیغاتی09144261077


    www.shahryarsms.ir

  • چاپ نایلکس تبلیغاتی

    برای اولین بار در ارسباران09144261077


    http://www.aharnoma.ir/